-"-"-> شباهنگ.. - Rahaaaai...Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ











































Rahaaaai...Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

آسمآن ک ِ نشد ! چرآ درختـ نبآشم ! وقتی تو در من این همه پرنده ای ! ذهنم پـر از لآنه ـهـآییستـ ک ِ برآی تـو سآخته اَم (: دلـگرمی ـهـآااآی تـو Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ بـآل ـهآااآی مـنند

 

تیره گشت است و شباهنگ به آواز بلند

در دل تاریکی

سوی تنـــــهایی یک باغ مرا می خوانــد

و چه اندازه پیامش روشن

و صدایش شفاف

که در این تاریکی

جرعه ای نور به ابعاد وجودم تاباند

در من اما متـــراکم شده است

حس یک خانه متروک در آغاز تگرگ

حاصل سایه یک آینه اندوه برآیینه شب

 

مرغ شب آگاه است

که چه اندازه طلوع خورشید

پشــت اندیشـه شـب می مانـد

و نمی داند که، روز و شب حاصل یک قانون است

یا نمی دانم من، که شب از حادثه بودن خود غمگین است

 

بانگ شب می میرد

باز مانده است مرا پای ز رفتن شاید

دست سنگین تعلق بسته است

راه بر حادثه فرداها

 

باز باید گشت

دست خواهش، هوس چیدن سیبی دارد

آدم از خنده حوا  سُر خورد

و من از ایمانم، به توالی عددهای صحیح

نوشتهـ شده در پنجشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٠ | ساعتــ ٩:٢٦ ‎ق.ظ | توسطـ رهــــــآااآیـیـــــــــ | لـمس بودنتـــــ ـــ ــ ـ() |
.: مطالبـــــــ پیشینـــــــ :.
 



 
Design By : رهـآااآ˙´*•.¸¸.