م

 

 

 

 

        

 

 

 

 

 

 

 

باران که می بارد

 

باچتر سهمت را از باران به خانه ببر

 

باران روز تولد چترهاست

 

آهسته آهسته باران از پنجره هاعبور می کند

 

گویی تکه ای از آسمان دراتاقت افتاده است

 

سرت را که ازپنجره بیرون می آوری

 

دیگر جزیی از دنیای آنسوی پنجره ای

 

دستانت راباز کن

 

تا تمام ترانه های آسمان درآغوشت بریزند

 

نگاه کن!

 

دنیاپراز نقاشی هایی است که می توان درآن راه رفت

 

از اینجا تا تمام لحظه های کمرنگ زندگی ام

 

کسی هست که نقاشی ام را می فهمد

 

اصل بودن  ما

 

در تمام لحظه های دنیا جاری است

 

باور کن بودنت را

 

حتی اگر نگاهی در زمین به تو خیره نمانده باشد

 

کنار فردا شاید جایی برای توست....

" . . . "

 

 

 

/ 0 نظر / 7 بازدید